الراغب الأصفهاني ( مترجم : غلامرضا خسروى حسينى )
605
المفردات في غريب القرآن ( مفردات الفاظ قرآن با تفسير لغوى و ادبى قرآن ) ( فارسى )
معنى مفعول يعنى روزى كه آغاز و پايانش بهم برآمده ، مثل : يوم ككفّة حابل و حلقة خاتم : روزى كه چون دام صيّاد و حلقه انگشترى سخت و بهم برآمده است . عُصْبَة : گروهى بهم پيوسته و ياور يكديگر « 1 » . خداى تعالى گويد : ( لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ - 76 / قصص ) « 2 » ( وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ - 8 / يوسف ) « 3 » اعْصَوْصَبَ القومُ : آن قوم فراهم آمدند و جمع شدند . عَصَبُوا به أمراً : كار بر او مشكل شد . عَصَبَ الرّيقُ بفمه : آب در دهانش خشك شد مثل كسى كه بسته شده باشد . عَصْب : نوعى پارچه و برد يمانى كه نقش و نگار بر آن بافته شده عِصَابَة : دستار و عمّامه كه بر سر مىبندند . اعْتَصَبَ : دستار بر سرپيچيد ، مثل تعمّم : عمّامه بست . مَعْصُوب : شترى كه تا او را نبندند شير نمىدهد . عَصِيب : جنينى كه در رحم حيوان است ناميدنش به اين است كه در آنجا بسته
--> ( 1 ) در متون كهن لغوى ، حديثى شگفت انگيز كه نسبت به وقوع آن معجزهاى بس بزرگ است ذكر شده و فحول لغت نويسان يعنى ابو منصور ازهرى ، على بن اسماعيل بن سيده ، ابن منظور اندلسى در كتب ( تهذيب اللّغه - محكم - لسان العرب ) آن را كه بطور يقين و قاطع با روحيّه سرشار از ايثار و شهامت و قدرت رهبر و امّت انقلابى اسلامى مطابقت دارد و نويد تسلّط مكتبى بر شرق و غرب زمين را مىدهد نوشتهاند : حديث اين است : « يخرج فى آخر الزّمان رجل يسمّى امير العصب ، اصحابه محسّرون محقّرون ، مقصون عن ابواب السّلطان و مجالس الملوك ، يأتونه من كلّ اوب كانّهم قزع الخريف يورّثهم اللّه مشارق الأرض و مغاربها » . يعنى : در آخر زمان شخصيّتى كه او را رهبرى قاطع كه جمع كننده گروههاى مستضعف دنيا است ظاهر مىشود و يارانش كسانى هستند كه از درگاه ملوك و قدرتهاى زمان دورى گزيده و كوچك شمرده شدهاند زيرا روى به آنها نياورده و اينان از همهء اطراف به سويش روى مىآورند ، گويى كه ابرهاى پر خير و بركت و باران ريز و پر سر و صداى پائيزى هستند و خداوند مشارق و مغارب زمين را به آنها ارث مىدهد و وامىگذارد . ( 2 ) براى عدّهاى حمل كليدهاى خزائن قارون مشكل بود . ( 3 ) همسخن و همپشت و يار يكديگر .